بوشهر، تیرماه ۸۶
پای همت را فروبستیم با دلبستگی ها
شد نصیب ما از
این دلبستگی ها خستگی ها
دست ما با هم اگر پیوند گیرد گل
برآرد
قطره را دریا توانی کرد با پیوستگی ها
"مهدی سهیلی"
بوشهر ـ پاییز ۸۷
باز ای باران ببار
بر تمام لحظه های بی بهار
بر تمام لحظه های خشک خشک
بر تمام لحظه های بی قرار
باز ای باران ببار
بر تمام پیکرم موی سرم
بر تمام شعر های دفترم
بر تمام واژه های انتظار
باز ای باران ببار
بر تمام صفحه های زندگیم
بر طلوع اولین دلدادگیم
بر تمام خاطرات تلخ و تار
باز ای باران ببار
غصه های صبح فردا را بشوی
تشنگی ها خستگی ها را بشوی
باز ای باران ببار
...
"فریبا شش بلوکی"
تنگ ارم ـ بهمن ماه 1386
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمانِ آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه
شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار !
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها
و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می
خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی
به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از ان می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با
نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی
نگیریم از بهار
گر نکویی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود
هفتاد رنگ
"فریدون مشیری"
(دانشگاه پیام نور بوشهر ـ اردیبهشت ۸۶)
در سكوت دلگير دشت،تنها عشوه گر كوير"گل واژگون"اينك زانوي غم در بغل گرفته و سخت در انديشه بود و شايد تك آهوي دشت ميدانست كه او به چه مي انديشد.